تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


1090.متولد آبان ۹۵  

از نظر من جذاب ترین و هیجان انگیر ترین بخش از ماجرای متولد شدن یک نوزاد،انتخاب اسمش است.
پیش خودم حدسهایی میزنم و ته دلم میخواهد در نهایت اسمی بشنوم که غافلگیرم کند.
سه روز پیش دختر کوچولویی در فامیل مادری متولد شد.
اسمش را گذاشته اند ، فردوس!

ادامه مطلب  

کدو تنبل و این همه خاصیت!  

اسمش کدوتنبل است! البته به آن کدو حلوایی هم می‌گویند. قد و قواره‌ای ندارد: گرد و قلمبه و بامزه است. اما زیر آن پوست کلفت و نارنجی رنگ دنیایی از خاصیت وجود دارد که سلامتی را تضمین می‌کند اما اینکه چرا اسمش را تنبل گذاشته‌اند فلسفه‌اش را نمی‌دانم. کدوتنبل منبع فوق‌العاده‌ی بتاکاروتن است که برای سلامت چشم‌ها و پروستات مفید است و به کاهش خطر ابتلا به سرطان کمک می‌کند. با ما باشید تا با دنیای این کدو بیشتر آشنا شوید.

ادامه مطلب  

معرفی شرکت کیمیا صنعت  

شرکت کيميا صنعت نمایندگی برند دلماتیک انگلستان در ایران با تکیه بر توان تخصصی نیروی انسانی مجرب و کار آزموده بر پایه سالها تجربه موفق در زمینه های گوناگون مرتبط با صنعت و ساختمان پایه گذاری گردید.این شرکت با بهره مندی از ارتباطات بازرگانی قوی با تولیدکنندگان تراز اول جهان ، با کیفیت ترین محصولات بین المللی در زمینه اتوماسیون صنعتی و هوشمند سازی را به بازارهای داخلی عرضه می نماید
در سال های اخیر و با آزادسازی نرخ حامل های انرژی، ضرورت مدی

ادامه مطلب  

36  

یه وقتایی دختر خانه سر پنجره شیشه پاک می کرد ، مادری همسایه ای میدید دو روز بعد واسه پسرشون 
می رفتند خواستگاری و سالها کنار هم زندگی می کردند . سالهای نه چندان دور دخترا تو عروسی
می رقصیدند و قر میدادند یه هفته بعد شوهر می کردند  اما حالا هر کی دماغ شو عمل می کنه دو روز بعد
شوهر میکنه مهمونی ها که تموم شد . دختره میره درس می خونه/ لیسانس میگیره/ فوق میگیره / خونه
به اسمش میشه / ماشین به اسمش میشه /مهریه رو می زاره اجرا / بعد هم پسر مردم و آس و پاس
می

ادامه مطلب  

بــــــياااااااااايـــين كـــانالــ تلگرامم اسمش دل نوشته. @DelnevShteh87  



ادامه مطلب  

 

ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماند...ولی ریشه ی زندگی یکدیگر را با تبر نامهربانی قطع می کنیم..و اسمش را می گذاریم برخورد منطقی!!!!دل می شکنیمو اسمش می شود فهم وشعور !!!!چشمی را اشکبار می کنیمو اسمش را می گذاریم حق !!!!غافل از اینکه اگر در تمام این موارد..فقط کمی صبوری کنیم..دیگر مجبور نیستیم عذرخواهی کنیم ..ریشه ی  زندگی انسانها را دریابیم و چون ریشه های قالی محترم بشماریم ..گاهی متفاوت باش ...بخشش را ازخورشید بیاموز …که ترازوئی ندارد …سبک و سن

ادامه مطلب  

 

 
اسمش را ❤️ ذخیره كردم داخل گوشى زنگ كه میخورد،قندى بود كه در دلم آب میشد اصلاً از قصد دیر جواب میدادم كه بیشتر ذوق كنم وقتى میخواستم زنگ بزنم،لازم نبود اول اسمش را تایپ كنم، همان سر لیستِ تمامِ اسمها با افتخار ایستاده بود... حالا سالهاست كه ندارمش! و هر كجا ❤️ میبینم ناخودآگاه لبخندِ تلخى،خودش را به زور گوشه ى لبم جا میكند...
 
 

ادامه مطلب  

بابای زینب....  

بابای زینب اسمش محمد آقاستبابای زینب خیلی محجوب و مهربان استزینب او را خیلی دوست دارداو هم زینب را خیلی دوست دارد
آنها تازه به جمع خانواده گی ما پیوسته اند. یک وصلت جدید ....بابای زینب نه تنها برای زینب بابای خوبیستبرای مادر بزرگ زینب هم داماد خوبیستدر کارها کمکش می کند برایش پسری میکند....
چند روز بود که زینب مدام توی گوش مادر بزرگ می گفت:مامانی می دونی مامانم بهت دروغ گفته مامانی گفت : چه دروغیزینب گفت : بابام قم نیست.. رفته سوریه
مامانی خودم

ادامه مطلب  

 

کوچکتر که بودیم لای دفتر و کتاب هایمان اسم کسی که دوستش داشتیم را رمزی می نوشتیم با یک قلب درشت دورش!!!
ننوشته هم پاکش می کردیم که مبادا بزرگترها ببینند و دست دلمان رو شود!
خودش هم شاید هیچ وقت نمی فهمید که ته دلمان برایش قند آب می شود...
بزرگتر که شدیم به روزتر هم شدیم! علایقمان واضح تر شد، فهمیدیم نوشتن اسمش دردی از ما دوا نمی کند! ارتباطات گسترده تر شد، پای این موبایل لعنتی به میان آمد که تمام آتش ها از گور این نیم وجبی بلند می شود!
آنقدر پیش رفت

ادامه مطلب  

 

 از زندگی و دنیا و آدمای نامرد و خائن و دروغگو و حرومزاده‌ش خسته شدم. خسته خسته خسته. تا کی باید این زندگی نکبتی رو تحمل کنم خدا. دیگه نا ندارم. حال ندارم. جونی برام نمونده. فقط همینجوری الکی دارم ادامه میدم. میخورم و میخوابم و زر میزنم و دعوا میکنم و بغض میکنم و گریه میکنم و ناله میکنم و حسرت میخورم و غصه میخورم و... اسمشم گذاشتم زندگی. هه. شاشیدم به این زندگی. ریدم توو این روزا که اسمش جوونیه. از عالم و آدم گول خوردم خدا. به گول خوردنام که فک میکن

ادامه مطلب  

یازدهمین نانوایی با عطر مهربانی در شهرک وحیدیه شهریار  

بایاری خدا و همت پیام آوران مهربانی یازدهمین نانوایی با عطر مهربانی در شهرستان شهريار، وحیدیه ، خیابان امام ،خیابان رحمانی جنب مسجدجامع وحیدیه نانوایی بربری شروع به کار کرد ✔سپاس ویژه از پیام آور مهربانی آقای علیحسین شاهعلیان که زحمت هماهنگی نانوایی های شهريار و سبز دشت با ایشون بود و سپاس از نانوای شهريار آقا یوسف لطیفی که نانوایی وحیدیه رو معرفی و هماهنگ کردند

ادامه مطلب  

 

آدمهای گذشته یکی یکی به تو زنگ می‌زنند. 
و تو آن‌ها را با تصویر قبل می‌خواهی ببینی اما آن‌ها فرق کرده‌اند. تو هم فرق کرده‌ای. بزرگ شده‌ای،‌ و آن‌ها هم این را می‌فهمند که تو دیگر دختر بچه‌ی نوپای آن روزها نیستی. اما یک چیز که اسمش را می‌گذارم موهبت برایت اتفاق می‌افتد. آن هم خیلی زیرپوستی، و آن این است که یک زمانی وقتی که سرگرم زندگی‌ات بودی فراموش کرده بودی که این آدم‌ها خیلی بزرگند. خیلی خیلی بزرگ. اما حالا تو دیگر آن دختربچه نیستی که

ادامه مطلب  

 

چند ماه پیش یکی بازوم را کشیده بود و گفته بود "وای پریسا"!. همین که برگشتم، دستش را باز کرد که یعنی بیا بغلم! ماندم توی معذوریت و رفتم بغلش! خواستم بگم "ببخشید شما؟" اما مهلت نداد و شروع کرد از خاطرات دبیرستان گفتن. کمی که گذشت چهره اش به نظرم آشنا آمد ولی اسمش! هیچی یادم نیامد. مدام سوال میپرسید "پریسا یادته خانوم غفاری چقدر سخت گیر بود؟" " گروه رباتیکتون چی شد مقام اوردین؟" " یادته تو و عابدی مهتابی مدرسه رو شکوندین؟"( اینو بفهمم کی بهش گفته کشتمش!)

ادامه مطلب  

500 متر باغ ویلا در کردزار شهریار  

کد : KZ 214500 متر باغچه نقلی و دنج و امنیت بسیار بالا در کردزار شهريار40 متر سوییت نقلی آب وبرق حوضچه ی آب درختان میوه بسیار مرغوب با آب سهمیه کشاورزی دارای سند مالکیت
قیمت باغچه شهريار
حدود قیمت: زیر 250 میلیون تومان
برای مشاهده اطلاعات و عکس های بیشتر روی کلمه باغ ویلادر شهريار کلیک کنید

ادامه مطلب  

شهريار  

استاد شهريار شبی در مجلسی شعری سرودند با مطلع (بیت اول ) زیر :امشب از دولت می دفع ملالی کردیم ** این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم...خانم جوانی در مجلس حضور داشت و گفت استاد شعر بسیار زیبایی بود و من مبهوت شدم ولی در عجبم چگونه فی البداهه همچین شعری سرودید ؟ مطمئن هستید این شعر را از قبل آماده نکرده بودید ؟استاد فرمود : اسم شما چیست ؟ گفت : اسمم غزال است و شیفته شعرهایتاناستاد مکثی کرد و گفت :امشب از دولت می دفع ملالی کردیماین هم از عمر شبی بود که

ادامه مطلب  

 

امید دلِ  پارسایان    تو هستی
 
----------------------------
یه صحنه  دیدم داشتم میخابیدم اسم محمد و بهار کنار هم بود تو نت .به آجی گفتم
دختر خالت  کسی به اسم محمد نداره ؟ گفت نه
الان پی ام داد
اجییه پسر خوب  اسمش محمد هستمیخام با بهار دوستش کنم

ادامه مطلب  

(خیانت چیست )  

امروز  میخوام  به اونایی  که قرار  نیست  بفهمن  تلنگری  بزم  شاید,   بیدار  بشن  از این  خواب  مصنوعی,
  هرچند  بعیده  کسی که خودشو  بخواب  زده  بیدر  بشه ,,
اگر ساختمان  را  به خیانت  تشبیه  کنیم  و هر دو  را دو بخش  نماییم ,   
مهمترین   قسمت  یه ساختمان  میشه  دیوارش ,,  و قسمت  بعدی  سقفش  , 
 درد دل کردن و صحبتهای غیر ضروری با نامحرم میشه  دیوار  خیانت
  و ارتبات  جسمی  میشه سقف  خیانت   
,هیچ سقفی  بدونه دیوار رو هوا نمیمون که بشه ازش است

ادامه مطلب  

واقع بینانه  

عرض کرد که: هرچی شما بگین من قبول دارم...
به وضوح مشخص بود که زورش میاد بگه ''بلد نیستم'' !
+خیلی سخته بگیم بلد نیستم؟ بعد انقدر ساده ست که فکر کنیم طرفمون نفهمیده که بلد نیستیم؟ و این اسمش غروره؟ به چه قیمتی؟ خب راستش به نظر من این نوع از غرور و ''بلدم بلدم''ها مفت هم نمی ارزه...

ادامه مطلب  

1429  

کوچکتر که بودیم لای دفتر و کتاب هایمان
اسم کسی که دوستش داشتیم را رمزی می نوشتیم با یک قلب درشت دورش!!!
ننوشته هم پاکش می کردیم که مبادا بزرگترها ببینند و دست دلمان رو شود!
خودش هم شاید هیچ وقت نمی فهمید که ته دلمان برایش قند آب می شود...
بزرگتر که شدیم به روزتر هم شدیم! علایقمان واضح تر شد،
فهمیدیم نوشتن اسمش دردی از ما دوا نمی کند!
ارتباطات گسترده تر شد، پای این موبایل لعنتی به میان آمد
که تمام آتش ها از گور این نیم وجبی بلند می شود!
آنقدر پیش ر

ادامه مطلب  

مشدی غلام  

سطح حریم خصوصی و پرایویسی در خوابگاه به حدیه که وقتی دور همی نشستیم و یکی از دخترا فال می گرفت گفت اسم طرف چند حرفه، من هم فکر کردم اسم رو با فامیلی حساب می کنن،شمردم و گفتم " هشت " یکهو همه بچه های واحد در حالیکه دستشون رو به نشونه اعتراض سمتم دراز کرده بودند، داد زدند" هوووووی! اسمش چهار حرفه ! "
 

ادامه مطلب  

نیازمندیهای شهرستان شهریار و حومه  

تبلیغات رایگان اینترنتی
کالا و خدمات و املاک و مسکن
در سطح شهرستان شهريار
شهريار
شهرقدس
شاهدشهر
صباشهر
وحیدیه
امیریه
فردوسیه
کهنز
شهريار آنلاین
خرید و فروش
رهن و اجاره
املاک صنعتی ( سوله، سالن، انبار، کارگاه، کارخانه)
املاک کشاورزی ( باغ، باغچه، مزرعه گاوداری، دامداری، مرغداری، پرورش ماهی، پرورش اسب، گلخانه )
املاک مسکونی ( خانه، ویلا، آپارتمان، سوئیت، زمین، مسکونی )
املاک تجاری ( فروشگاه، مغازه، غرفه، پاساژ)
در محدوده شهرستان شهريار
www.s

ادامه مطلب  

آزمایش  

یکی از بر و بچ قراره هفته دیگه مزدوج بشه...رفته آزمایش قبل از ازدواج.یکی دیگه از بچه ها که آماده است سوژه گیر بیاره مخ همه رو به کار بگیره الان نشسته رو به روی من.دختره:به نظرت جواب آزمایششون چی میشه؟
من:حله....درسته...خوب میشه...
نکنه از این مریضیا اسمش چيه.   تالاسمی داشته باشه.
من

ادامه مطلب  

مرور  

بعد از نمیدونم چند سال امروز آهنگ وبلاگمو مجددا گوش دادم....ازش لذت بردم..ازون غم و.خیرگی همیشه خبری نبود و به جاش فکر کردم.چقدر این آهنگ رو.دووووست دارم...یاد مام حاجی میندازه منو....انگار آهنگ اونه..یادم اومد اسمش long long time ago بود..چه اسم با مناسبتی ....

ادامه مطلب  

غزلى زيبا از استاد شهريار به مناسبت عاشوراى حسينى  

شیعیان، دیگر هوای نینوا دارد حسین / روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست / مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین
می‌برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم / بیش ازینها حرمت کوی منا دارد حسین
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب / کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند / تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب / ورنه این بی حرمتی ها کِی روا دارد حسین؟
سر به قاچ ز

ادامه مطلب  

 

اگه اشتباه نکنم اون لوله ای که هوارو میفرسته تو شش ها اسمش نای ه. با هر بار دم و باز دم احساس میکنم نای م اینقدر میسوزه که الان منفجر میشه. حتا احساس میکنم استخون های جناقم فرو میشه تو شش هام. خدا بخواد مام دیگه رفتنی هستیم. ^___^
when they leave you, you just feel so lost.

ادامه مطلب  

 

عجب روزگار غریبیه .....
جوانم ...اما به دلم که نگاه میکنم خیییلی پیر شدم ...
رسیدم به تنهایی مطلق ...ِدلیلشم نمی دونم !
شاید وفای تنهایی از آدم ها خیلی بیشتر ...
 تنهایی هم عالمی داره .....
اما تنهایی وقتی با خاطرات باهم بودن آمیخته بشه ،نمی دونم...نمی دونم اسمش میشه چی؟
 

ادامه مطلب  

در پی رمان کیمیا*  

سلام دوستای عزیزم!
ممنونم که رمانای ما رو پیگیری و دنبال می کنین!
اینم از قسمت چهارم رمان کيميا!
لازم به ذکره که :
قسمت پنجم این رمان له نسبت طولانیه بنابراین یکم صبر کنین حتما قسمتای بعدی رو میذارم!
قرار بود براتون دو قسنت دیگه بزارم ولی واقعا خستم.
در اسرع وقت حتما ادامه ی رمان کيميا رو خواهم گذاست!
همتونو دوست دارم!!
hana*

ادامه مطلب  

 

دوستان یک کتاب روانشناسی خیلی خوب که اسمش آرامش با رهایش هست با گویش بنده به صورت کتاب صوتی به زودی برای دانلود رایگان در اختیارتان قرار خواهد گرفت. امیدوارم که مورد قبولتون واقع شود و بتونید استفاده کنید. با به کار بردن روش های این کتاب شما می آموزید که چگونه در زندگی آرامش داشته باشید.

ادامه مطلب  

باغ ویلا 1070 متری با 300 متر ویلا در بکه شهریار  

باغ ویلا در شهريار ، فروش باغ ویلا در شهريار ، خرید باغ ویلا در شهريار #####باغ ویلای مذکور دارای 300 متر بنای ویلای به همراه استخر سرپوشیده و انشعابات :آب ،برق ، گاز با کنتور و سهمیه اب کشاورزی با سند و پایانکار میباشد
نوملک :باغ ویلا نوع سند : شش دانگ استان و شهر: تهران ،شهريار(وحیدیه) کد: 643
تعداد اتاق :4 سال ساخت:1394قیمت : 680000000
املاک ولیعصر شهريار برند برتر باغ ویلا در شهريار و حومه www.valiasrmelk.com
شماره تماس :09124646974 - 09125256242

ادامه مطلب  

کتاب دوست داشتني  

عجب کتاب خوبیه.
نظ فیلسوفا و نویسنده های غربی رو راجب منجی جهان محمد ص میگه.
اسمش در تاریکی هم روشنایی هست ( پیامبر خوبی ها ) 
میگه محمد ص یه تمدن رو پایه گذاری کرد.
هرچیز سعود کنه ،سقوط میکنه ، فاسد بشه ضایع و تباه میشه
خیلی دلچسبه.کاش زودتر پیداش میکردم.

ادامه مطلب  

1700 متر باغ ویلا در ابراهیم اباد شهریار  

کد : KZ 2131700 مترمساحت کلی باغ ویلاویلای فوق العاده شیک در منطقه ویلایی ابراهیم آباد شهريار80 متر ویلایی شیک و مدرنسرایداری و 2 انباریاستخر شنا و فواره و پمپ سه کارهآب برق و گازسند 6 دانگ و پایان کارسرویس بهداشتی ایرانی و فرنگی250 متر تراس تمام سنگ با گل کاری زیبادر منطقه ای ویلایی با مسیر کاملا آسفالت و امنیت بسیار بالا
قیمت باغ ویلا شهريار
حدود قیمت: یک میلیارد و صد میلیون تومان (قابل مذاکره)
برای مشاهده اطلاعات و عکس های بیشتر روی کلمه باغ ویلا

ادامه مطلب  

چندین که بر شمردم،از ماجرای عشقت...اندوه دل نگفتم...الا یک از هزاران..  

میگن با شهدا معاشرت کنید،باهاشون دوست بشید، باهاشون عهد ببندید خوبتر و خوبتر بشین،و پای عهدتون بمونین...حتی وقتی راهیان میریم،میگن یه شهید انتخاب کنین و باهاش همسفر بشید...انتخاب کردن یه شهیدی که همسفر و دوستت باشه خیلی ذوق داره،شاید شهیدی که اولین بار درموردش خوندی،یا اونیکه بیشتر کمکت کرده،یا روحیاتش به تو نزدیکتره،و یا هزار و یک دلیل که من خبر ندارم ولی بقیه به خاطرشون شهیدشونو انتخاب میکنن...اما،چیزی که خیییییلی قشنگه،شاید حتی قشنگتر

ادامه مطلب  

لبخندِ خوشرونژاد!  

دیدم که آقای فلانی توی غرفه نیست اما نتوانستم بروم. انگار وزنه بسته باشند به پاهایم. برگشتم و گفتم سلام. لبخند زد و جوابم را داد. پرسیدم آقای فلانی نیستند؟ باز هم لبخند زد و گفت خیر. انگار سوال‌هایم تمام شده باشد، شروع کردم همان سوال را مدل دیگری پرسیدن: «یعنی امروز نمیان؟ مطمئنید نمیان؟ فردا چطور؟ اگه زنگ بزنم؟ اگه بدونن من اومدم؟ و...» لبخند زد و گفت اگر کار مهمی دارید پیام بگذارید که بهشان خبر بدهم. باز هم توی تله افتاده بودم. کار مهمی نداشت

ادامه مطلب  

این روزا  

این روزا کلافه ام.جالبیش اینه که یه بنده خدایی بهم گفت:برای تو عادیه.شاید باید میخندیدم ولی فقط خیره شدم بهش و حس کردم روحم از تنم بیرون رفته.امروز داغونم.امروز از دست سه نفر دلم می خواد بمیرم.جالبیش اینجاست که فکر می کنم تقصیر اونا نیست,ولی آخه تقصیر منم که نیست.
وقتی به خدا اعتراض کردم.مامانم گفت:کار های خدا بی حکمت نیست.آره بی حکمت نیست ولی یکی بیاد حکمت این رو برای من توضیح بده.
اینکه من به خاطر یه نفر که به نظر خودم گناهی نداره مثل اسب آسیاب

ادامه مطلب  

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند  

 
انگورهای نو رس ما را شراب کرد
یعنی همه معادله ها را خراب کرد
 
یک گوشه نگاه شما حر و جون را
آزاد کرد و یک شبه عالیجناب کرد
 
«آنان که خاک را به نظر کيميا کنند»
آنان تویی و خواجه شما را خطاب کرد
 
با یک نگاه لطف شما شد رسول ترک
هرکس که روی رحمتت آقا حساب کرد
 
ذکر حرم حرم حرم امشب گرفته ام
یعنی خدا دعای مرا مستجاب کرد؟
 
خلوت گزیده بودم و عزلت نشین ولی
دیدار اربعین تو من را مجاب کرد
 
باید به صحنه آمد و «حب الحسین» را
در راه کربلای تو بر سینه قاب کر

ادامه مطلب  

روزمرگی هایم...  

بهترین اتفاقی که در پایان روز می‌تواند برای آدم بیفتد.. خسته بودن است.خستگی حال انسان را بد نمی‌کند شاید گرسنه‌اش کند بی‌اعصاب و بی‌حوصله‌اش کند ولی خستگی کار آخر روز بهترین اتفاق ممکن است برای من...چیزی شبیه حس  مفید بودن حس تولید کردن...بعضی‌ها هم اسمش را استقلال می‌گذارند... هرچه که هست در رگ‌ها ی من جاری می‌شود و من را می‌خواباند...مثل لالایی....

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام